X
تبلیغات
نقطه چین

نقطه چین

سکوت مقبره ها يک علامت جنگ است!



دومین مجموعه غزل من توسط انتشارات نصیرا منتشر شد.

این مجموعه حاوی 46 غزل می باشد که غزل های سال 90 و اوایل 91 را در بر می گیرد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 13:8  توسط سمیراچراغپور  | 

 ترانه ای از من در شماره ی چهارده نشریه الکترونیکی عقربه

 

http://www.aghrabe.com/archives/3676

 

ضمنآ شماره چهارده عقربه اولین شماره ایست که دبیری بخش غزل با من بوده است ... غزل هاي اين شماره را از:

عبدالحسین انصاری

مجتبی صادقی

داوود رضا کاظمی

امید صباغ نو

و

فرامرز راد

 

بخوانید.            http://www.aghrabe.com/

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1391ساعت 11:20  توسط سمیراچراغپور 

سلام دوستان عزیز.

از تک تک اونایی که کامنت دعوت میذارن مرسی! و شرمنده ی همه ی دوستانم هستم.مدتیه درگیرم و شاید ۱۰ روز یکبار فرصت کنم برای ۵ دقیقه وبلاگ رو باز  کنم و ببندم. از اینکه همه شعر دارین خوشحالم.خوشحالم که زندگی هست.....موفق باشیم!

در ضمن....یک غزل از من بخونید در سایت عقربه....

http://www.aghrabe.com/archives/3517

وهمچنین معرفی دیگری از"وقتی خواب ها بیدار شوند"در سایت عقربه

http://www.aghrabe.com/archives/3481

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1391ساعت 18:26  توسط سمیراچراغپور 

 

ترانه ای از من در سایت عقربه

 

http://www.aghrabe.com/archives/3009

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1391ساعت 18:46  توسط سمیراچراغپور 

شعری از من در سایت عقربه....

http://www.aghrabe.com/archives/2776

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 9:15  توسط سمیراچراغپور 

نگاهي به دفتر شعر(وقتي خواب ها بيدار  شوند)

سميرا چراغ پور

به قلم: عبدالحسين انصاري -شاعر  و دارای آثاری باعنوان:

باید برای زنبیل خالی ات شعری بگویم

هزاره اول قبل از پرواز

زمین کودکی غمگین

تنها نشانی ات بوسه ای ست

مجموعه ی در دست چاپ"مشق های بلاتکلیف"

سخن گفتن از شعر آن هم در سرزميني كه خواستگاه شعر و شعور است و درختان تناور ادبياتش، در هر چهار فصل به گل مي نشينند، كاري است متهورانه كه نياز به عرق ريزي روحي فراوان دارد و نه از روي تواضع ، بلكه به واقع در حيطه ي توانايي هاي اين حقير نبوده و نيست ولي از همان روز اولي كه مجموعه شعر (وقتي خواب ها بيدار شوند) به دستم رسيد ميل به نوشتن در حوالي كلماتش ذهنم را قلقلك ميداد تا اينكه  اين اصرار بر انكارهايم غلبه كرد و خودكار را برداشتم و اين چند سطر را نوشتم.

اول اينكه فيزيك كتاب با آن قطع رقعي و كاغذ كاهي و طرح جلد چشم نواز، انتظارات را قبل از تورق آن بالا مي برد. هر چند طرح جلد نه با اسم كتاب همخواني دارد و نا با پيرنگِ صرفا عاشقانه ي غزل هاي اين دفتر. به هر حال اين هم شيوه اي ست مدرن و امروزي كه مي توان طرح جلد را هم به عنوان شعري مستقل در نظر گرفت و يا به قولي، لذت بردن از فضاي شاعرانه را مي شود از همان طرح جلد آغاز كرد و با اين كار نوعي دهن كجي كرد به كلاسيسم، كه همه جا دنبال محوري  عمودي ست تا همه ي عناصر را به پيوندي خردگرايانه بزند. اسم كتاب هم به اعتقاد من با وسواس خوبي انتخاب شده است و ادامه ي همان جملاتي ست كه اين روزها به جاي اسم مينشينند و البته به نظر مي آيد كه هنوزهم براي مخاطب عام قابل هضم نيست و گاهي اگر اين جملات طولاني تر از حد معمول و يا ناشيانه انتخاب شوند باعث دلزدگي مخاطب هم خواهد شد. با اين مقدمه به سراغ اشعار مجموعه مي رويم.

تاثيرپذيري

اين مجموعه هم همانطور كه انتظار مي رفت مجموعه اي است از تلاش ها و شاعرانگي هاي خام و البته خالص كه مي تواند مواد اوليه ي خوبي براي خلق آثار اميدواركننده ي بعدي باشد. شايد در وهله ي اول با شنيدن واژه ي تاثيرپذيري خيلي ها به آن واكنش منفي نشان دهند ولي تاثير پذيري از قدما يا هم نسلان ، نشانه اي روشن از مطالعه وتلاش است  كه البته به نوبه ي خود آسيب هايي هم دارد. از جمله تاثيرپذيري منفي به گونه اي كه نويسنده سال هاي سال شيفته ي يك شيوه ي نوشتن شود و در سايه ي آن نويسنده ي خاص بماند تا حدي كه مجالي براي بروز‹من› شخصي خود نيابد كه نمونه ي زنده اش همين فروغ و سهراب زدگي هايي ست كه گاه و بي گاه مي بينيم. در اين دفتر هم، شاهديم كه سراينده ي خوش ذوق، گوشه چشمي به غزل هاي دهه هفتادي به طور اعم و غزل محمدسعيد ميرزايي به طور اخص دارد. غزلي كه به نام غزل فرم سرزبان ها افتاد و از مولفه هاي اصلي آن 1-استفاده از حروف ربط و اضافه در رديف 2- فضاي سوريالِ عمدتا سياه ، مثل خودكشي و تصادف و ...3- معناگريزي نسبي4- استفاده از روايت هاي پاساژي 5- تعليق 6- تغيير رديف و قافيه به ضرورت تغيير فضا.

كه بطور مثال در غزل ( درست لحظه ي ديدار ما جهان لرزيد) صفحه 23 استفاده از ‹كه› به عنوان رديف، فضاي سياه سوريال، تعليق و ديگر مولفه ها، اين غزل را به اين فضا نزديك كرده است. هر چند كه اين عناصر به درستي با هم چفت و بست نشده اند و هر كدام از تصاوير ساز خودشان را مي زنند. همچنين است در غزل نقطه چين2 صفحه 43 . همچنين تغيير رديف و قافيه در (اين روزها هزار بار به آخر رسيده ام) صفحه 37 و در نهايت استفاده از ‹از› به عنوان رديف در غزل صفحه 67. اين رويكردهاي انقلابي در غزل همه از تعاليم نيما سرچشمه ميگيرد ولي درس اصلي نيما اين بود كه براي هر ساختارشكني، ابتدا بايدساختاري ايجاد كرد و به قول معروف اول به درجه اجتهاد رسيد و بعد فتوا صادر كرد. كه به نظر مي آيد شاعر جوان ما هنوز بايد در اين فضا تجربه اندوزي كند تا اين گونه هنجارگريزي هايش به سامان برسد.

زبان

يكي از شاخصه هاي اين مجموعه غزل، زبان امروزي و سليس آن است كه مايه ي اميدواري بسياري ست، هر چند كه پاشنه ي آشيل مجموعه هم همين زبان است. به گونه اي كه در مواردي دچار لغزش هاي زباني شده است.

مثلا استفاده از ضمير اشاره ي ‹اين› تنها براي پر كردن وزن در غزل (چهار فصل غزل ها صدات مي كردند)صفحه 13 به گونه اي كه ضمير اشاره ي ‹اين› در 13 مصرع از 18 مصرع اين غزل تكرار شده است.

همينطور در غزل (پاهاي من تمام تو را پيمود)صفحه 15 در بيت اول آمده است كه  ( پا مي شوم به راه مي افتم زود) كه معمولا مي گوييم (به راه ميزنم) و خيلي راحت مي شد گفت ( پا مي شوم و راه مي افتم زود)

يا در صفحه 12 (دو كينه توز، دو قاتل، دو تا ستمگر، چشم) كه آوردن  ‹تا› تنها براي پر كردن وزن آمده است و موارد بسياري از اين قبيل كه بايد با وسواس بيشتري به آن ها پرداخت.

 

تصوير

يكي ديگر از شاخصه هاي اين دفتر وفور تصاوير و تشبيهاتي ست كه دفتر را از اين جهت غني كرده اند. همانطور كه گفته اند و مي دانيم، تصوير در شعر را اگر به يك دايره تشبيه كنيم، يك نيمه اش را شاعر با تخيل خود مي سازد و نيمه ي ديگرش را مخاطب در ذهن خود تجسم ميكند تا تصويري شفاف و گويا بر پرده ي ذهن مخاطب ترسيم شود، تصويري كه اگر نيمه ي شاعر عقيم باشد، برفكي از آب درخواهد آمد. بطور مثال در بيت اول اين دفتر:

كلام ناطق شاعر، زبان اين سر، چشم/بت محرك جادو، وجود كافر، چشم

تشبيه پشت سرهم و بدون پشتوانه ي چشم به چهار تصوير مجزا كه البته بجز ‹ بت محرك جادو›، هيچكدام با منطقي شاعرانه به چشم ارتباطي ندارند، و تنها باعث به وجود آمدن تزاحم تصاوير شده اند و در نهايت ناقص الخلقه ماندن تصوير.

و گاهي هم  تكرار تصويرهاي مشابه به گونه اي كه حشو اتفاق مي افتد. بطور مثال در همين غزل:

حضور روشن جاري، دو قرص كامل ماه/طلوع تا به ابد، قامت منور، چشم

كه هر چهار تصوير روشني و طلوع چشم را به ذهن متبادر مي كنند . ويا در صفحه 20 در بيت:

و مرگ همچو عقابي مرا ربود از من/و تير آخر من در كمان من چرخيد

چرخيدن تير در كمان هم تصويري است مبهم زيرا تير تا وقتي در كمان باشد حركتي چرخشي نمي تواند داشته باشد و حتي زماني كه از كمان هم رها مي شود، حركت چرخشي اش دور از ذهن مي نمايد. هر چند در اين مجموعه، تصاوير بديع هم كم نبوده اند ولي شاعر جوان اين دفتر باز هم بايد با وسواس بيشتري دست به خلق تصاوير بزند.

تلميحات

تلميح يكي از راهكارهاي مناسبي ست كه اگر به موقع و با زاويه ي ديدي مناسب استفاده شود، مي تواند باعث غنا و عمق بخشيدن به متن شود كه سراينده ي اين دفتر گوشه چشمي هم به آن داشته است و در غزل( عمري ست خيره ام كه بيايي) صفحه 27 بنا به سنت مالوف شاعران، براي (خدا مي داند) چندمين بار در ادبيات ما، آدم و حوا را احضار كرده است:

لختي كنار من بنشين سيب وسوسه/ بگذار در شمايل آدم ببينمت

همچنين در صفحه 32:

يوسف ترين بهانه ي دلبستگي بيا/ از دست هاي شوق زليخا غزل بنوش!

و البته تنها به همين دو مورد بسنده كرده است كه با اشاره به داستان ها و احاديث كمتر استفاده شده و يا كشف معنا يا تصويري تازه از دل همين تلميحات مستعمل، مي توان كارستان هايي كرد از همين جنس كه حسين منزوي بزرگ :

عشق يعني قلم از تيشه و دفتر از سنگ/ كه به عمري نتوان دست در آثارش برد

 

موسيقي

اگر موسيقي غزل را به اختصار به چند بخش مهم ترِ موسيقي عروضي، موسيقي كناري( قافيه و رديف) و طنين كلمات در كنار هم تقسيم بندي كنيم، اين دفتر متاسفانه از اين جهت دچار فقر شديدي ست. بطور مثال از جهت موسيقي عروضي، از 30 غزل اين دفتر 13 غزل بر وزن ( مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن) و 11 غزل بر وزن ( مستفعلن مفاعلن مستفعلن فعل) است و 6 غزل ديگر هم به 3 وزن ديگر و كلا از تعداد بسيار محدودي از بحور خوش آهنگ عروضي استفاده شده است و تنها در يك مورد از وزن دوري استفاده شده است كه تازه در اجراي صحيح اين چند بحر هم ايرادات وزني نسبتا زيادي ديده شده است كه  البته به نظر مي آيد شاعر در حال حاظر به تسلط خوبي روي اوزان عروضي دست پيدا كرده است و اين را از غزل هاي اخيرشان مي شود حدس زد. از نظر طنين كلمات در كنار هم و واج آرايي هم مجموعه هنوز جاي كار فراوان دارد. از نظر  موسيقي كناري هم وضع به همين منوال است و شايد يكي از دلايل اصلي فقر موسيقي مجموعه، ناشي از فقر مضامين باشد. زيرا معمولا شاعران با تارهاي حسي فوق العاده ي خود، قادرند يك مضمون شاد را در وزني ريتميك بريزند، مضموني حماسي را در بحري مطنطن مثل متقارب و يك مضمون محزون را در ريتمي كشدار با هجاهاي بلندِ بيشتر و شايد چون مجموعه تنها از عشق مي گويد آن هم از نوع زميني اش، شاعر نيازي به تنوع موسيقي نديده است.با همه ي اين تفاصيل هر چه به فرجام دفتر نزديك تر مي شويم، ذهن و زبان غزل ها هم به پختگي و كشف نزديك تر مي شوند و اين نويد ظهور چهره اي جوان و آينده دار در غزل فارسي را مي دهد، البته اگر جايگاه ها را به خوبي بشناسد و شاعرانگي اش، دچار روزمرگي  نشود.به اميد آن روز!

من ا... توفيق!

عبدالحسين انصاري

بهمن ماه 1390

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1391ساعت 19:32  توسط سمیراچراغپور  | 

لینک خرید اینترنتی "وقتی خواب ها بیدار شوند " در سایت فروش بوتیمار

 

http://www.bootimar.com/Products/properties-1013.aspx

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1391ساعت 11:22  توسط سمیراچراغپور 

 

نقد افسانه نجومی بر "وقتی خوابها بیدار شوند"

   ...افسانه نجومي شاعر و منتقد و نويسنده ي كتاب نماي درشت(شعر زنان استان خوزستان) است...

 

 نگاهی به مجموعه شعر " وقتی  خوابها بیدارشوند " سروده سمیرا چراغ پور
 "وقتی خوابها بیدار شوند " اولین مجموعه شعر سمیرا چراغ پوراست که به همراه 30 غزل منتشر شده است . زبان ساده و شفاف ، بیان حسی / عاطفی شعرها در سایه سار مونولوگ هایی  که حاصل گره خوردگی عواطف و احساسات شاعرانه اند و مبین شورو هیجان و شکوه های عاشقانه ی وی ، از برجسته ترین ویژگیهایی است که در این دفتر غزل به چشم می خورند .
این شعر از حکایت یک زن شروع شد
از لحظه های خلوت یک زن شروع شد
از یک سکوت ممتد و یک ذهن بی قرار
از ترس بی نهایت یک زن شروع شد                          ص65
 چراغ پوراما در این مجموعه شعر نشان داده است که غزل و ظرفیت های آن را می شناسد بر وزن وعروض مسلط است  و می‌خواهد تا با نگاهی زنانه به طرح عواطف شخصی خود بپردازد.
به عبارت دیگر مضامین عاشقانه ای که  در شعر ها رخنمون شده اند ،محصول تک گویی ها ، جریان سیال ذهن و مبتنی بر تداعی های شاعرانه اند و با حرکت از مسیرهای موازی و خطی و نزدیک شدن به پاره ای از تفکرات انتزاعی ،عمدتا  به دوراز مسائل اجتماعی و اتفاقات جهان پیرامون طرح خورده اند و درامتداد شکوه های عاشقانه ،پس از توصیف و بازنمائی ذهنیات شاعرسرانجام به دورو تسلسلی ناگزیر گرفتار آمده اند . نگاهی به شعر های چراغ پوراین مطلب را تایید می کند که تک گویی ها وبرجسته نمائی حالات درونی شاعر سبب شده است تا خواننده نتواند در بازآفرینی شعرها و تصویر سازی ها ی متنی، کوچکترین دخالتی داشته باشد .
پشیمانم که از اول تو را هم راز می دیدم
تو پایان بودی و افسوس  من آغاز می دیدم!    
به چشمان خودم حتا پس از این سخت مشکوکم !
که تو طرح قفس بودی و من پرواز می دیدم!                ص29 
  که در نهایت همین توصیف ذهنیات و بازنمایی احساسا ت در شعر چراغ پور جای تصویر سازی را گرفته و شاعر آن چنان که می بایست نتوانسته تجارب زیستی اش را در قالب تصاویر زنده و ملموس  در شعرهایش به تماشا بگیرد، تا جا یی که به آسانی می توان گفت : آن چه که شعر های این مجموعه را یکپارچه و پیوسته به نمود کشانده ، تکانه های حسی / عاطفی سطحی و ساده ای  است که  تا حدودی به در هم تنیدگی اجزاء و ارکان در ساختار غزل ها می‌انجامد و درنتیجه آن چه که درشعرها نمودی برجسته و پررنگ می یابد ، مکالمات درونی (انعکاس اندوه فردی و دغدغه های شخصی ) ناشی از شکست های عاطفی، ترس از تنهایی، انتظار و مرگ است که به صور مختلف در سروده های وی منعکس می‌شود.اگرچه نمی توان در این میان کوشش شاعر را برای رسیدن به نحو شکنی ها و ساخت های زبانی ندیده گرفت.
همچنین نگاهی به دایره ی واژگانی  محدود ی که در سایه سار بسآمد کاربرد شان ، شعر هارا به فضایی یکنواخت و یکسان در مضامین پرتاب نموده است تایید مطالب گفته شده است . مصرع ها و بیت هایی که اگر در شعر ها نشسته اند تا جلوه گر نا امیدی باشند و یاس منتشر شده در متن .
  وفورواژه هایی چون : وحشت – توهم – طناب دار- دیوار – زخم- قفس – غربت ، پیچیده درسیاهی  ونومیدی که به انتشار نوعی درد آلودگی و دلمردگی در سراسر شعر ها منجر شده است، سرانجام  احساسی برانگیخته از حزن و اندوه را در غزل ها به رخ می کشاند .
آخر مرا به خلوت این قاب می‌بری
با دست های بسته و بی تاب می بری
دارم به عمق  چشم شما کوچ می کنم
داری مرا به سینه ی گرداب می بری !                             ص53
گویی چراغ پور با به تصویر کشیدن تجارب زیستی خود و همنسلانش ضمن افشای سیاهی و اندوه جهان پیرامون بی آن که توان عصیان بیابد ، گاه دربرابرآن همه درد ورنج تنها سرتسلیم فرود می آورد وبس. شعر هایی که تنها با انگیزه ی برانگیختن احساسات و عواطف مخاطب به جلوه در آمده اند ، اما هرگزبه تجارب تازه و دریافتی نو از جهان هستی منجر نمی‌شوند و در این میان نتوانسته اند آن چنان که می بایست به تصاویری بدل شوند برای طرح معضلات جهانی که  شاعر و مخاطب هر دومی شنا سند با آن آشنایند .نگاهی به ابیاتی نظیر :
خواهش نکن ، برو...  من آدم نمی شوم!
من نقطه ی شروع جهنم نمی شوم                            ص47
و یا :
بیا با بی قراری های بعد از اینمان خوش باش
تو با شب زنده داری های بعد از اینمان خوش باش              ص39 
و ابیاتی مانند این ها که به وفور در شعر ها یافت می شوند اما نه هر گز مخاطب را به درنگ و تامل می کشانند ونه او را با لحظات نوو تجارب بدیع تری روبه رو نموده اند شاهدی بر این مدعاست . 
یکی دیگر از ویژگی های قابل تامل در شعر چراغ پور استفاده از اساطیر ( اگر چه کم رنگ ) و گره خوردگی وجه روایتی واژهایی چون زلیخا- نیل – موسی – طوفان نوح – کشتی...... با تغزل نهفته شده در دل غزل هاست و نشان از آن دارد که شاعر همواره خواستار آن است تا با ایجاد فرامتن ها ی متنوع، ضمن نقب زدن به ناخودآگاه جمعی مخاطبان اش راهی برای تلنگر زدن به ذهنیت آنان پیدا کند .
با این همه چراغ پور شاعر ی است که می کوشد تا با جزئی نگری ها و برقراری ارتباط حسی / عینی با پدیده ها به یاری سیالیت نهفته در بیان عاطفی غزل هایش و هم با به کار گیری امکانات تقریبا متنوع وزنی به نوشتاری عینی و ملموس در غزل هایش دست بیابد ، اگر چه تصاویر کلیشه ای و عمدتا فاقد جذابیت نگرشی و نگارشی بارها راه را بر این خواسته ی شاعر بسته اند .
                           متن مرا تکه تکه کرد
با اینکه متن های من از اولش سپید........
آمد....، شروع قافیه شد ، یک غزل کشید
با یک تکان خدا شد و پلکی به هم زدن
ایهام و استعاره و تمثیل آفرید
دستش شروع قافیه های بزرگ بود!
از میوه ی درخت خدا واژه واژه چید !
تا می‌رسید خشکی این زردهای سبز!
سبزی دشت می‌شد و سرشاری امید
با این که متن های مرا تکه تکه کرد
هر تکه اش جوانه زد و زود قد کشید !
ایهام و استعاره و این ها بهانه بود
ذهنش تمام قافیه را یک به یک جوید !
انگار باز هم به خالی بن بست خورده بود !
اینجا به بعد شعر به خط خوردگی رسید
" با این خیال خام به جایی نمی رسم "
شاعر دوباره شعر خودش را مچاله دید !             ص 45      افسانه نجومی / دی ماه 1390

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 12:6  توسط سمیراچراغپور  | 

گزارش جلسه نقد کتاب

سلام.....

جلسه ی نقد کتاب وقتی خوابها بیدار شوند در تاریخ ۵/اسفند/۱۳۹۰ در کتابخانه ی ثامن الائمه آبادان برگزار شد....

این جلسه با ورود هرمز علیپور-قاسم آهنین جان-کامران عالیان و فردین کوراوند که از اهواز تشریف آورده بودند آغاز شد...همچنین در جلسه سیاوش جلیلیان-مسعود ضرغامیان و غلام رضا اسن و دوست شاعر هایکو کار محسن نظارت که از ماهشهر تشریف آورده بود و ایمان عباس پی و جمعی از دوستان شاعر آبادانی حضور داشتند...

تعدادی نقد نیز به دست بنده رسیده بود که در جلسه خوانده شد از جمله نقد عبدالحسین انصاری-افسانه نجومی و آقای ذوالقدر....

در این جلسه حدود ۱۴ نقد خوانده شد که به ترتیب عبارت بودند از:نقد عبدالحسین انصاری-ناصر ندیمی-کامران عالیان که بجز نقد خودشان نقد افسانه نجومی و جناب ذوالقدر را خواندند-ندا فرهنگ دوست-محسن نظارت-صحبت های هرمز علیپور پیرامون کتاب(که چقدر از حضورش در جلسه خوشحال شدم)-آقای قاسم آهنین جان-محمد ایمانی-سید حسن موسوی-ایمان عباس پی-صحبت های فردین کوراوند-محمد بم-و در پایان دو خواهر نوجوان "ندری" که به نوبه ی خوب جالب بود....در ادامه تعدادی از عکس های جلسه را میبینید....

نقد افسانه نجومی در سایت یانوس http://yanoos.net/blogs/view/post/?postid=1376&blog=naghd

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 17:40  توسط سمیراچراغپور  | 

سلام دوستان...

جلسه نقد کتاب (وقتی خواب ها بیدار شوند) جمعه، پنج اسفند در محل کتابخانه ی ثامن الائمه "آبادان" ساعت ۳:۳۰ برگزار می شود.....

 

..............بخوانید....................

مصاحبه با من  در سایت   مرور

و در سایت داستانی        چوک  

..........................................................................................

خبر انتشار "وقتی خوابها بیدار شوند" در:

 

بازار کتاب(سایت ادبی فرهنگخانه).....سایت خبرگزاری "مهر" ....سایت ایسنا...آنات...:یانوس/

.....آدرس مراکز فروش کتاب....

(البته چون کتاب تازه از چاپ بیرون اومده هنوز پخش به صورت کامل انجام نگرفته)

خرمشهر: کتابفروشی دانشگاه (روبروی دانشگاه پیام نور)

آبادان: کتابفروشی توسعه (خیابان امیری-پشت پاساژ کویتی ها-جنب طلا فروشی قنبری)

اهواز: کتابفروشی محام (کینپارس-بین خیابان ۱شرقی و خیابان میهن-بازار بزرگ امام رضا)

اهواز: کتابفروشی جعفری (زیتون کارمندی)

اهواز: کتابفروشی بین الملل(خیابان نادری)

ایلام: میدان انقلاب کتابفروشی سهرابی

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 11:37  توسط سمیراچراغپور 

مطالب قدیمی‌تر